سکوتم از رضایت نیست

من از سرزمین نور آمده ام، از دیار عشق، از دشت احسان و عرصه راستی، من از آغوش یار آمده ام. " از نزد خدا".

سایه پرواز
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

در آغاز آفرینش، به تماشای آسمان نشسته بودم و در انتظار آمدن تو، امتداد کوچ چکاوکها را در خیال خویش می سرودم.

قاصدکی نوید آمدنت را در گوشم زمزمه می کند. چشم از آسمان برمی گیرم و تو را می جویم. نگاهم در غربت نگاهت گم می شود.

چشمان زلال تو از باور به پایان جستجو، لبریز می شوند. لبخندی به ماندگاری ابدیت بر لبان من نقش می بندد.

سکوتت، ایمانم را به سخره می گیرد.

نگاه اندوهبار من در جستجوی نگاه آشنایت پر می گشاید.

جوانه عشق در روحت پا می گیرد و در نگاهت بازتاب می یابد. لبخند بر لبانم شکوفا می شود.

خزان سکوتت، بهارم را در می نوردد.

دلخسته  از ریای سکوتت، به امید دیدن صداقت نگاهت، بار دیگر چشمانت را می کاوم.

شور در وجودت غوغا می کند و دیدگانت را به شوق می آورد. سرانگشتانم بر نمناکی احساست مهر تأیید می زند.

سکوتت، راستی هستی ام را به تردید می کشد.

به انتهای آفرینش نزدیک می شویم.

چشمانم را بر زمین می دوزم تا بار دیگر فریفته نگاه آسمانی ات نشوم. و گوش می سپارم تا صدای شکستن سکوتت را بشنوم.

باد قاصدکها را می برد. چکاوکها پرواز می کنند. آوای لبخندت زمین را در برمی گیرد.

چیزی در درونم می شکند. و من؛ تنها سایه پرواز را می بینم.

ساوالان