سکوتم از رضایت نیست

من از سرزمین نور آمده ام، از دیار عشق، از دشت احسان و عرصه راستی، من از آغوش یار آمده ام. " از نزد خدا".

سومین بهار بی تو!
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

سومین لحظه سال تحویل را بدون تو پشت سر نهادیم در حالیکه تو نبودی تا در هنگام سال تحویل نگران گردآمدن ما در کنارت باشی.

سومین عیدی را در فراق تو به یکدیگر دادیم در حالیکه تو نبودی تا اسکناسهای عیدی را از لای قرآن در آورده و به ما بسپاری.

سومین عید را بدون تو به سر آوردیم در حالیکه تو نبودی تا در شادیمان سهیم باشی.

و امروز سومین 16 فروردینی ست که در میانمان نیستی.

امسال نیز تو نخواهی بود و ما باز هم بدون تو می خندیم، می گرییم، جشن می گیریم، و سوگواری می کنیم.

از تو جز عکسی که بر دیوار خانه آویخته و خاطراتت چیزی نمانده است. کودکانی که در این سه سال روشنی بخش دلهایمان بوده اند و آنان که در آینده خواهند آمد تو را تنها در چهارچوب قاب عکس به یاد می آورند.

و ما ... آیا توان به یاد آوردنت را در سالهای دور پیش رو، خواهیم داشت؟

امروز در سومین سال نبودنت ما همچنان هستیم و بی تو در هراس از تاریکی و سرما زندگی خواهیم کرد.

و تو دیگر از تاریکی و سرما نخواهی ترسید و نگاه نگرانت را به آسمان نخواهی سپرد ...

 

کجای این شب غریبم ؟
کجای این کرانه ی کبود ؟
کجای این شبی که از ازل
چراغ ماه قسمتش نبود
کجای این همیشه ابریم ؟
که آسمان نشان نمی دهد ؟
به گریه میرسم ولی سکوت
به گریه هم امان نمی دهد

کجای این شبم که می کشد
هوای گریه ام به نا کجا
از این خرابیم که می برد
به خانه ای که نیست ای خدا
کسی نمانده پا به پای من
مگر
 
غمی که خانه زاد توست
مگر
 
صدای سرمه ریز من
که شعر سر به مهر یاد توست

ساوالان