سکوتم از رضایت نیست

من از سرزمین نور آمده ام، از دیار عشق، از دشت احسان و عرصه راستی، من از آغوش یار آمده ام. " از نزد خدا".

سایه پرواز
ساعت ۱٠:٥۱ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

در آغاز آفرینش، به تماشای آسمان نشسته بودم و در انتظار آمدن تو، امتداد کوچ چکاوکها را در خیال خویش می سرودم.

قاصدکی نوید آمدنت را در گوشم زمزمه می کند. چشم از آسمان برمی گیرم و تو را می جویم. نگاهم در غربت نگاهت گم می شود.

چشمان زلال تو از باور به پایان جستجو، لبریز می شوند. لبخندی به ماندگاری ابدیت بر لبان من نقش می بندد.

سکوتت، ایمانم را به سخره می گیرد.

نگاه اندوهبار من در جستجوی نگاه آشنایت پر می گشاید.

جوانه عشق در روحت پا می گیرد و در نگاهت بازتاب می یابد. لبخند بر لبانم شکوفا می شود.

خزان سکوتت، بهارم را در می نوردد.

دلخسته  از ریای سکوتت، به امید دیدن صداقت نگاهت، بار دیگر چشمانت را می کاوم.

شور در وجودت غوغا می کند و دیدگانت را به شوق می آورد. سرانگشتانم بر نمناکی احساست مهر تأیید می زند.

سکوتت، راستی هستی ام را به تردید می کشد.

به انتهای آفرینش نزدیک می شویم.

چشمانم را بر زمین می دوزم تا بار دیگر فریفته نگاه آسمانی ات نشوم. و گوش می سپارم تا صدای شکستن سکوتت را بشنوم.

باد قاصدکها را می برد. چکاوکها پرواز می کنند. آوای لبخندت زمین را در برمی گیرد.

چیزی در درونم می شکند. و من؛ تنها سایه پرواز را می بینم.

ساوالان


سومین بهار بی تو!
ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ فروردین ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

سومین لحظه سال تحویل را بدون تو پشت سر نهادیم در حالیکه تو نبودی تا در هنگام سال تحویل نگران گردآمدن ما در کنارت باشی.

سومین عیدی را در فراق تو به یکدیگر دادیم در حالیکه تو نبودی تا اسکناسهای عیدی را از لای قرآن در آورده و به ما بسپاری.

سومین عید را بدون تو به سر آوردیم در حالیکه تو نبودی تا در شادیمان سهیم باشی.

و امروز سومین 16 فروردینی ست که در میانمان نیستی.

امسال نیز تو نخواهی بود و ما باز هم بدون تو می خندیم، می گرییم، جشن می گیریم، و سوگواری می کنیم.

از تو جز عکسی که بر دیوار خانه آویخته و خاطراتت چیزی نمانده است. کودکانی که در این سه سال روشنی بخش دلهایمان بوده اند و آنان که در آینده خواهند آمد تو را تنها در چهارچوب قاب عکس به یاد می آورند.

و ما ... آیا توان به یاد آوردنت را در سالهای دور پیش رو، خواهیم داشت؟

امروز در سومین سال نبودنت ما همچنان هستیم و بی تو در هراس از تاریکی و سرما زندگی خواهیم کرد.

و تو دیگر از تاریکی و سرما نخواهی ترسید و نگاه نگرانت را به آسمان نخواهی سپرد ...

 

کجای این شب غریبم ؟
کجای این کرانه ی کبود ؟
کجای این شبی که از ازل
چراغ ماه قسمتش نبود
کجای این همیشه ابریم ؟
که آسمان نشان نمی دهد ؟
به گریه میرسم ولی سکوت
به گریه هم امان نمی دهد

کجای این شبم که می کشد
هوای گریه ام به نا کجا
از این خرابیم که می برد
به خانه ای که نیست ای خدا
کسی نمانده پا به پای من
مگر
 
غمی که خانه زاد توست
مگر
 
صدای سرمه ریز من
که شعر سر به مهر یاد توست

ساوالان


نقطه سرخط
ساعت ٢:٥٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ اسفند ۱۳۸٩  کلمات کلیدی:

آوای تنفس زمین، بیدارم می سازد.

لحظه ای طولانی به پیرامون می نگرم تا زمان و مکان را در یابم.

آنگاه برمی خیزم و به سوی پنجره ای می روم که مدتهاست بسته مانده است.

زمین لبریز از لبخند بنفشه ها، زندگی را فریاد می زند و آسمان لبریز از رهایی چلچله ها، سکوت را می شکند.

قطرات باران بر شیشه پنجره راه می گشایند.

افق در دوردست، بلندی راه پیش رو را یاد آورم می شود و عقربه های ساعت،‌کوتاهی زمان باقیمانده را بیادم می آورد.

زمان رفتن فرارسیده است.

باید فصلی نوین را بر کتاب هستی ام، به رشته تحریر آورم.

آخرین کلمه را در آخرین سطر این فصل می گنجانم .

و پنجره را می گشایم.

نقطه سرخط.

"ساوالان"